اولین مسافرت رادین
سلام مامانی......
شانزدهم آذر، یعنی روزی که 38روزه بودی، ما بار سفرمونو بستیم و رفتیم کیش.....
قرار شد که با هواپیما بریم سفر
توی فرودگاه که خیلی نگران بودم چون شنیده بودم فشار هوایی که موقع صعود و فرود هواپیما به گوش وارد میشه باعث گوش درد شدید بچه ها میشه.البته روز قبلش از دکترت پرسیدم و گفت اشکالی پیش نمی یاد اما اگر در دو حالت شیر بخوره یا پستونک بهتره
.خلاصه من و بابایی تمام تلاشمون رو کردیم تا بیدار شدی و کلی آب قند و شیر خوردی و خدا رو شکر مشکلی پیش نیومد.
و اما از رسیدن به کیش و 4 روزی که ما کیش بودیم:
اولین شب مثلا رفتیم رستوران شام بخوریم
.....یه گریه ای سر دادی که ما اصلا نفهمیدیم چی خوردیم
.... دیگه از همون شب اول به بعد همه غذاها رو توی هتل (همون اتاقمون) می خوردیم.
وقتی میرفتیم بیرون یا توی کالسکه بودی یا توی آغوشی بغل باباجون،کاملا آروم بودی.اما وقتی جایی، دیگه حرکت نداشتیم بازم گریه.....
میخواستیم بریم دوچرخه سواری که بازم شما نذاشتی.
عززززیییزززم.الهی بمیرم،انگار خیلی اذیت شده بودی.
خلاصه حموم روز 40 هم توی کیش رفتیم.
در آخر اینکه هیچی از مسافرت نفهمیدیم.اما فدای یه تار موهات..


اولین مسافرت رادین
